باز هم غرق سکوت

دیدگانی پر از اشک و ندایی کز ته دل جاری بود

مملو از شعر و سرود

 

زان ندایی که در آن  موج خموش، بانگ ها پیدا بود؛

گنبدی ساخته شد

گنبدی از گل یاس

گنبدش شیدا بود!

 

برقی از نور امید

بر منار نفسش می رخشید

وز بلندای منار، این ندا بود که جهان را بخشید

این جهان بی عشق...

و حقایق، بخشش این دنیا

کاری بس دشوار است...باورش دشوار تر

 

آه... باز هم ایستگاه واژه!

باید، اقرار کرد

که بسش دشوار تر بستن دفتر شعر است و همین...!


 

nightly girl یلدا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت