تبليغاتX
شبانه

تغیری در شبانه!

سلام از ایتکه بهمون نظر نمیدین ممنون.من مثل یلدا نیستما.ماکاملا متفاوتیم. یه تسلیت.یلدا که حالیش نیست.مرگ سلطان پاپ رو بهتون تسلیت میگم.(یلدا اگه بدونه!!!سرمو میبره)اومدم یکی از نثر های بسیار زیبای یلدارو براتون بزارم.البته اگه باز بخواین نظر ندین نمیزارم یلدا آپ کنه.منم لطفا بلینکین.و بگین تا شما رو بلینکم.شاید یلدا وقتی برگرده و ببینه من چجوری جو آروم وبلاگشو اینجوری کردم غش میکنه.اههههه یلدا هم با این رفتاراش..اه اه اه....

من به یلدا پیشنهاد دادم متن ها و انشاهاش رو هم بزاره.خوب این از این.برین بخونین ضرر نمیکنینا.

 

"... و خدايي كه در اين نزديكي است ، لاي اين شب بوها ،

                                                                پاي آن كاج بلند، روي آگاهي آب ،روي قانون گياه

    خدايا؛ محمد (ص) را آفريدي تا رسالت برخلق تمام گرداني و علي (ع) را حجت . و از اسلام ناب تو سخن بگويند، اما خداي من ؛ علي (ع) تو در خطبه اش مي فرمايد :

« سپاس خدايي را كه سخنوران در ستودن او بمانند و شمارگران، شمردن نعمت هاي او ندانند و كوشندگان ، گزاردن حق او را نتوانند .»

    خدايا ، وصف تو در شمار نيست؛ كه به قدرتت زمين را بيافريدي و به رحمتت بادها را به رقص آوردي و با خرسنگ ها زمين را مهار از لرزه كردي و كوه ها را همچون ميخي بر زمين كوبيدي .   خدايا تو  كيستي كه ذكر نامت  ، گاه واره ي آشوب زده ي  دلم را آرام  مي سازد ؟  چون خودگفتي: « الا به ذكر الله تطمئن القلوب »

    با داشتن اين همه جا و مكان در دنيا ، دلم را انتخاب كردي تا مأوايش شوي و گوشي شنوا براي شنيدن رازهاي سر به مُهر گذاره ام .  هرصبح آفتاب رابه من هديه مي كني .  درهر بهار برايم گل مي فرستي . من نيز جان به كويت مي سپارم.خانه ات كجاست؟ دردشت بي در و پيكر يا در پشت مربع بسته ي پنجره ، در پس پيچ گل تنهايي يا در دل كبوتران حرم؟

    اما بارالها ؛ به هر كجا  چشم مي دوزم ، ترا نمي بينم !  كجايي ؟!  مكث آسمان مي گويد در همه جايي؛ در هوهوي باد و در پرواز گلبرگ ، در بوي عطرخاك باران خورده ي كوهستان و درخنده ي گندمزار.   نكند همان حس پراميدي باشي كه در اعماق جانم ، جاي گرفته اي ؟  شايد بتوان تو را در دل عطش زده ي كويري يافت و يا گاهي هم تو را در جنگلي سرسبز و سيراب. در سپيدي برف، در سياهي شب، در عشق مادر به فرزند ، در نگاه سوزناك و دردمند مادري كه بر عزاي فرزند دلبندش نشسته و يا .... در قلب تنهاي غزل .... ، شايد هم در دل من ..... .

    بله ، شايد هماني باشي كه وجودم ز وجودش شده موجود !  حتماً همان خدايي هستي كه در دل من و ديگر بندگانت جاي گرفتي و آراممان كردي .

    به آسمان مي نگرم ؛ برق ابرهاوغرش رعد ،صميميت سيال فضا ، به زمين مي نگرم؛ باغ گل،كودكي زير چادر روي سجاده ي مادر ، به دريا؛ مرواريدي در گوش صدف و تاب نرم رقص ماهي در آب سپاست مي گزارند و به خانه ؛ دانه هاي تسبيح درسجاده ي مخمل مادر بزرگ. و عروسكي دردست كوچك خوا هرم .

    اين همه زيبايي كار كيست؟چه نقاش ماهري اين همه خلق ازخود به جا گذاشت؟ اين موجودات  بي شعور تسبيح از بهر چه مي گويند ؟ حال آنكه منِ انسان كه ناطق و هوشيارم ، از به جاي آوردن شكري ساده و اندك ، كاهلم .  بين عرش و فرش ، همه يكسان ثنا گويند ، مهر و دوستي تو در همه ي پديده ها جاريست .ازاوج تا افق.  « من كجاي كارم؟ از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ .... »

    خدايا ، ز گوهر وجوديت - به وجود انسان ها- هنري را هديه كردي ، به سهراب كه « مسلمان بود و قبله اش يك گل سرخ! »، به حافظ كه « شاه نشين چشمش ، تكيه گه خيال تو » و به سعدي، كه « با عهد به تو ، روا دانست نقص همه پيمانها ».  من هم اين هديه را با تمام وجودم دريافت كردم ، زيرا ؛ « همه ذرات نمازم  متبلور شده است ! »

    به پاس اين هديه ي نفيس ، چه كنم تا ذكرت را بر نفس بنهم ؟ و از تو بگويم اي سايه سارم ! به ياد شب هاي باراني كه مرا به خود مي آورد  « چگونه بين هفت آسمان ، روي زمين هستم؟» زيرا تو خود  « قرعه ي فال به نام من ديوانه زدي .... ». و خوشحال كه راه را برمن گشودي تا به افسانه راه نزنم و دلم را زير برفهاي تغافل رها نكردي و درس سپاسَم دادي؛  نماز بر من واجب شد كه برپاي دارم .

    اي خداي رحمان و رحيم من ؛ جهان تو ، كلاس درسي است براي من تا توحيد را از رسول بي ادعايت بياموزم . بي دليل نيست كه آسمان در بلنداي جهان ، بر تو تعظيم مي كند و خورشيد و ماه ، شب و روز بي تابند تا عطايت را به من نشان دهند ؛ زيرا از سپهر تا گنبد ، از كاج تا گلدسته ، از زمين تا صحن، از دل تا محراب و .... ، همه از آن توست .

    خوب مي دانم طبابت زخم روح سرگردانم ، تنها از تو ساخته است .  از ته دل شيدا زده ام صدايت مي زنم .... .

    و چه بگويم از لحظه ي « لا اله الا الله » كه در تپش اين ندا ، عشق با تو ظهور مي كند . وقتي عاشقانت را مي بينم كه چگونه از لحظه ي ارتباط با تو ، از حال خود ، بي حال مي شوند ، عرق شرم بر پيشاني ام مي نشيند كه من در كجاي جهان ايستاده ام ؟

    چگونه بشناسمت كه مولاي سخن حضرت علي (ع) مي فرمايد :

« هركس خود را شناخت ، خداي خود را خواهد شناخت ».

    خداي من ؛ زمانت ازليت است و ابديت  . حالِ ما را با آينده مان در هم نياميز. فرق بين نياز و بي نيازي را به ما بفهمان .

    يا رب ؛ تو هميشه و در هر جايي . چه بگويم كه واژه مي گريد و چون شمع مي سوزد و من پروانه اي بر گِردَش ، پر و بال سوخته ام .

 الهام عشقت پايان يافتني نيست ..... ،

                                                      تو مرا به من هديه كردي و من دلم را به تو هديه مي كنم ... . 

   آن كس كه تو را شناخت  جان را چه كند ..."

                                                                                                     

 

یلدا يوسفي فشمي

27/11/86


 

nightly girl یلدا در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت


یلدا رفت سفر!!!!

بچه ها سلام.من دوست صمیمیه یلدا،شقایقم.از این که از وبلاگ ما دیدن می کنین خوشحالم.منم یه وبلاگ دارم.هنوز خوب راه نیفتاده.تویه پیوند ها هست.اگه خواستین منو بااسم دنیای ریاضی لینک کنین.یلدا براتون کلی سورپرایز و اشعار جدید داره.دست به قلمش هم خوبه.اگه خواست من براتون یکی از متن هاش رو میزارم.و یه چیز دیگه....دوست من بهترین نوجونه شاعره پس قدرش رو خوب بدونین.یلدا تایه هفته نیست .و شعر ها دست من نیست اما قول داد وقتی برگشت براتون بزاره.خوب دیگه...فعلا بای.

ما دوباره سبز میشویم!


 

nightly girl یلدا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت


من اومدم.

سلام دوستان

واقعا نمی دونم چطوری از همه تون تشکر کنم.من ماهی یه بار آپ می کردم و تصور می کردم یه نظر هم نداشته باشم. یه تبریک جانانه...مدارس تموم شد. یه تسلیت هم ...نه. دو تا تسلیت.یکی بخاطر نتایجی از نوع بیست و دوم خردادی...حالا بماند! یکی دیگه هم بخاطر جوونایی که کشته شدند.یه تسلیت ویژه هم برای ندا آقاسلطان.در همین رابطه شعر جدیدی گفتم. یه ذره روش کار کنم بعد می ذارم تو وب. منتظر شعر "می کشم می کشم آنکه برادرم کشت" باشید.

شعر های دیگه ای هم هست:تندیس ـ پسر پنجره ها ـ تو همانی و ... که بعدا می ذارم. شقایق جون بهت گفتم که. آنلاین نمی شدم که بیام.تو هم مواظب خودت باش. راستی کلاس چهارشنبه ساعت چند شروع می شه؟

شبانه همچنان منتظر نظرات شماست.


 

nightly girl یلدا در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت