سلام دوستان خوبم
مرسی از اینکه هی نظر میدین!!!شرمنده ام میکنید به خدا!! درباره ی شعر ها:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
یه اتفاقاتی داره می افته که در حال حاضر نمی شه زخم سیاست رو پر التهاب تر کرد. صراحتا اعلام می کنم میترسم...واسم دعا کنید. واسه شقایق و خانواده اش هم دعا کنید تا راحت تر بشه حق رو برگردوند.
امروز یه آپ تقریبا متفاوت دارم. زندگی نامه و پیشگویی های شاه نعمت الله ولی:
سید نور الدین نعمت الله بن عبدالله بن محمد معروف به شاه نعمت الله ولی موسس فرقه نعمت اللهیه از سادات حسینی بوده نسبش با نوزده واسطه به پیامبر عظیم الشان (ص)می رسید.و از جانب مادر به كردهای شبانكاره منسوب بود .پدرش میر عبدالله از علما ودانشمندان شهر حلب به شمار میرفت .سید نعمت الله ولی در دوشنبه چهاردهم ربیع الاول سال 731 هجری قمری در شهر حلب متولد شد.
بسیاری از تذكره نویسان به غلط تولد او را در شهر كوهبنان كرمان در 22 رجب 730 یا 731 ه ق می دانند .پدر وی در اوان كودكی شاه ولی از شهر حلب به ناحیه كچ مكران مهاجرت میكند وسید نعمت الله كودكی و جوانی خود را در ایران میگذارند .وی در دوران جوانی به فراگیری علوم متداول زمان پرداخت .در مكتب استادانی همچون شیخ زكن الدین شیرازی و شیخ شمس الدین مكی و قاضی عضدالدین ایجی علم كلام و بلاغت و فقه را اموخت .
سپس سالها به ریاضت وتصفیه و تزكیه باطن مشغول گردید و به سیر آفاق و انفس پرداخت در سن 24 سالگی در مكه معظمه از دست شیخ عبدالله یافعی خرقه پوشید و از جمله مریدان او گردید .شاه نعمت الله پس از آن دست به مسافرتهای گوناگونی میزند از طریق مصر به شام وآذربایجان به ماوراءالنهر میرود و پس از مدتی اقامت در سمرقند عاقبت در كرمان رحل اقامت می افكند و در ماهان خانقاه و باغ و حمام می سازد و پنج سال باقیمانده عمر خود را در ماهان می گذراند و سر انجام در روز پنج شنبه بیست و دوم رجب سال 834 ه ق پس از عمری مجاهده و ارشاد و تعلیم در سن 104 سالگی دار فانی را وداع گفت .اورا در همان باغ خود در ماهان به خاك می سپارند.
بعدها به دستور سلطان احمد شاه دكنی پادشاه دكن بنایی با شكوه وبقعه ایی بر آرامگاه او بنا میكنند كه تا امروز یكی از بزرگترین مراكز تعلیم و تربیت و زیارتگاه عارفان و صوفیان دریا دل است .
افكار و آثار شاه نعمت الله ولی
قرن هشتم ونهم سیطره افكار وآراء محی الدین ابن عربی در تصوف و عرفان است .تقریبا تمامی فرقه های مختلف تصوف نظیر نقش بندیه نور بخشیه و مولویه مروج آراء ابن عربی هستند .شاه نعمت الله نیز از این قائده مستثنی نیست و از جمله شارحان مهم نظریه های ابن عربی بشمار میرود .شاه ولی به محی الدین ابن عربی به دیده تكریم و احترام مینگریست وكتاب فصوص الحكم او را از حفظ بود و حتی یكی از مفصلترین رساله های خود را به شرح ابیات فصوص الحكم اختصاص داده است.
به طور كلی میتوان گفت آثار شاه نعمت الله ولی اعم از منظوم و منثور آیینه تمام نمای آراء ابن عربی نظیر وحدت وجود و انسان كامل و مسئله قطب و ولایت و علم اسرار حروف و نقطه است.آثار شاه نعمت الله به دو دسته منظوم و منثور تقسیم میشوند :
آثار منظوم
مهمترین اثر منظوم شاه ولی دیوان اشعار اوست كه شامل قصاید غزلیات قطعات مثنوی ها و رباعیات است كه بالغ بر دوازده هزار بیت میباشد.بعضی از اشعار و ابیات این دیوان منسوب به اوست . همه انها از نوع اشعار عرفانی و حاوی اشارات و توضیحات درباره عقاید و افكار متصوفه می باشد .
آثار منثور
تمامی عمر این عارف گرانقدر در تعلیم و ارشاد مریدان خود گذشت .به همین جهت وی یكی از فعالترین عارفان از نظر نوشتن رسالات تعلیمی است.تعداد رسالات منثور او را تا پانصد ذر كرده اند و البته تا كنون انتساب 114 رساله به او مسلم شده است . نثر این رساله ها اغلب مشكل و پیچیده است و اكثرا از ویژگیهای نثر قرن هشتم و نهم برخوردار است .
tebyan.net
شاه نعمت الله ولی در باره وقایع ایران از زمان صفویه تا ظهور حضرت مهدی پیشگویی جالبی در قالب 53 بیت شعر دارد که بخشی از آن را در اینجا آورده ایم :
قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سرّ یار می بینم
از سلاطین گردش دوران یک به یک را سوار می بینم
...
اشاره به دوران رضاشاه :
نوحوانی مثل سرو بلند *رستمش بنده وار می بینم
در امور شهی است بی دبیر* لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش* سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر* بر اعاظم شعار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم* عاری از گیرو دار میبینم
علمای زمان او دائم* همه را تارومار می بینم
دایم اسبش به زیر زین طلا *کمتران را سوار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند* پسرانش قطار می بینم
کارو بار زمانه وارونه* قحط هم ننگ و عار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او *همچو هیمه به نار می بینم
متصف بر صفات سلطانی است* لیکنش گرگ وار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد *شهیش را تبار می بینم
پسرش جون به تخت بنشیند *بوالعجب روزگار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار* در یمین و یسار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا* سر به سر کارزار می بینم
پدران رحم بر پسر نکنند *پسران را به دار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان *کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان ز دخت و پری* جملگی در فرار می بینم
بعد از آن شاهی از میان برود* دولتی پایدار می بینم(اشاره به دولت جمهوري اسلامي)
چونکه چند سال از زمانه گذشت* عالمی چون نگار می بینم(حضرت امام خميني)
پادشاهی تمام درانده *سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او* سر به سر تاجدار می بینم(العمامه تيجان الملائكه- تيجان به معني تاج مي باشد)
تا چهل سال ای برادر جان* دور آن شهریار می بینم(حكومت ج.ا. ايران در زمان ظهور امام زمان عج ۴۰ ساله مي باشد)
پیشگویی دوران بعد از جمهوری اسلامی در ایران :
دور ایشان تمام خواهد شد* لشکری را سوار می بینم
سیدی را زنسل آل حسن* سروری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر *به جهان آشکار میبینم
م ح م د می خوانند* نام آن نامدار می بینم(حضرت صاحب الزمان عج)
در کمربند آن سپهر وقار* حلم و علمش تمام می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند* گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود *خری بر خری سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفاهان *هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی* دور گردون غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید* به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کنند *همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده* یار با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید* پس کوفه غبار میبینم
آل سفیان تمام کشته شوند* با هزاران سوار میبینم
از دم تیغ عیسی مردمر* قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد* بود دولتش پایدار می بینم
زینت شرع دین از اسلام* محکم و استوار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود *خصم او در مهار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی *همه را در کنار می بینم
nightly girl یلدا در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 16:10 موضوع | لینک ثابت
سلام از ایتکه بهمون نظر نمیدین ممنون.
من مثل یلدا نیستما.ماکاملا متفاوتیم. یه تسلیت.یلدا که حالیش نیست.مرگ سلطان پاپ رو بهتون تسلیت میگم.(یلدا اگه بدونه!!!سرمو میبره)اومدم یکی از نثر های بسیار زیبای یلدارو براتون بزارم.البته اگه باز بخواین نظر ندین نمیزارم یلدا آپ کنه.منم لطفا بلینکین.و بگین تا شما رو بلینکم.شاید یلدا وقتی برگرده و ببینه من چجوری جو آروم وبلاگشو اینجوری کردم غش میکنه.اههههه یلدا هم با این رفتاراش..اه اه اه....
من به یلدا پیشنهاد دادم متن ها و انشاهاش رو هم بزاره.خوب این از این.برین بخونین ضرر نمیکنینا.
"... و خدايي كه در اين نزديكي است ، لاي اين شب بوها ،
پاي آن كاج بلند، روي آگاهي آب ،روي قانون گياه
خدايا؛ محمد (ص) را آفريدي تا رسالت برخلق تمام گرداني و علي (ع) را حجت . و از اسلام ناب تو سخن بگويند، اما خداي من ؛ علي (ع) تو در خطبه اش مي فرمايد :
« سپاس خدايي را كه سخنوران در ستودن او بمانند و شمارگران، شمردن نعمت هاي او ندانند و كوشندگان ، گزاردن حق او را نتوانند .»
خدايا ، وصف تو در شمار نيست؛ كه به قدرتت زمين را بيافريدي و به رحمتت بادها را به رقص آوردي و با خرسنگ ها زمين را مهار از لرزه كردي و كوه ها را همچون ميخي بر زمين كوبيدي . خدايا تو كيستي كه ذكر نامت ، گاه واره ي آشوب زده ي دلم را آرام مي سازد ؟ چون خودگفتي: « الا به ذكر الله تطمئن القلوب »
با داشتن اين همه جا و مكان در دنيا ، دلم را انتخاب كردي تا مأوايش شوي و گوشي شنوا براي شنيدن رازهاي سر به مُهر گذاره ام . هرصبح آفتاب رابه من هديه مي كني . درهر بهار برايم گل مي فرستي . من نيز جان به كويت مي سپارم.خانه ات كجاست؟ دردشت بي در و پيكر يا در پشت مربع بسته ي پنجره ، در پس پيچ گل تنهايي يا در دل كبوتران حرم؟
اما بارالها ؛ به هر كجا چشم مي دوزم ، ترا نمي بينم ! كجايي ؟! مكث آسمان مي گويد در همه جايي؛ در هوهوي باد و در پرواز گلبرگ ، در بوي عطرخاك باران خورده ي كوهستان و درخنده ي گندمزار. نكند همان حس پراميدي باشي كه در اعماق جانم ، جاي گرفته اي ؟ شايد بتوان تو را در دل عطش زده ي كويري يافت و يا گاهي هم تو را در جنگلي سرسبز و سيراب. در سپيدي برف، در سياهي شب، در عشق مادر به فرزند ، در نگاه سوزناك و دردمند مادري كه بر عزاي فرزند دلبندش نشسته و يا .... در قلب تنهاي غزل .... ، شايد هم در دل من ..... .
بله ، شايد هماني باشي كه وجودم ز وجودش شده موجود ! حتماً همان خدايي هستي كه در دل من و ديگر بندگانت جاي گرفتي و آراممان كردي .
به آسمان مي نگرم ؛ برق ابرهاوغرش رعد ،صميميت سيال فضا ، به زمين مي نگرم؛ باغ گل،كودكي زير چادر روي سجاده ي مادر ، به دريا؛ مرواريدي در گوش صدف و تاب نرم رقص ماهي در آب سپاست مي گزارند و به خانه ؛ دانه هاي تسبيح درسجاده ي مخمل مادر بزرگ. و عروسكي دردست كوچك خوا هرم .
اين همه زيبايي كار كيست؟چه نقاش ماهري اين همه خلق ازخود به جا گذاشت؟ اين موجودات بي شعور تسبيح از بهر چه مي گويند ؟ حال آنكه منِ انسان كه ناطق و هوشيارم ، از به جاي آوردن شكري ساده و اندك ، كاهلم . بين عرش و فرش ، همه يكسان ثنا گويند ، مهر و دوستي تو در همه ي پديده ها جاريست .ازاوج تا افق. « من كجاي كارم؟ از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ .... »
خدايا ، ز گوهر وجوديت - به وجود انسان ها- هنري را هديه كردي ، به سهراب كه « مسلمان بود و قبله اش يك گل سرخ! »، به حافظ كه « شاه نشين چشمش ، تكيه گه خيال تو » و به سعدي، كه « با عهد به تو ، روا دانست نقص همه پيمانها ». من هم اين هديه را با تمام وجودم دريافت كردم ، زيرا ؛ « همه ذرات نمازم متبلور شده است ! »
به پاس اين هديه ي نفيس ، چه كنم تا ذكرت را بر نفس بنهم ؟ و از تو بگويم اي سايه سارم ! به ياد شب هاي باراني كه مرا به خود مي آورد « چگونه بين هفت آسمان ، روي زمين هستم؟» زيرا تو خود « قرعه ي فال به نام من ديوانه زدي .... ». و خوشحال كه راه را برمن گشودي تا به افسانه راه نزنم و دلم را زير برفهاي تغافل رها نكردي و درس سپاسَم دادي؛ نماز بر من واجب شد كه برپاي دارم .
اي خداي رحمان و رحيم من ؛ جهان تو ، كلاس درسي است براي من تا توحيد را از رسول بي ادعايت بياموزم . بي دليل نيست كه آسمان در بلنداي جهان ، بر تو تعظيم مي كند و خورشيد و ماه ، شب و روز بي تابند تا عطايت را به من نشان دهند ؛ زيرا از سپهر تا گنبد ، از كاج تا گلدسته ، از زمين تا صحن، از دل تا محراب و .... ، همه از آن توست .
خوب مي دانم طبابت زخم روح سرگردانم ، تنها از تو ساخته است . از ته دل شيدا زده ام صدايت مي زنم .... .
و چه بگويم از لحظه ي « لا اله الا الله » كه در تپش اين ندا ، عشق با تو ظهور مي كند . وقتي عاشقانت را مي بينم كه چگونه از لحظه ي ارتباط با تو ، از حال خود ، بي حال مي شوند ، عرق شرم بر پيشاني ام مي نشيند كه من در كجاي جهان ايستاده ام ؟
چگونه بشناسمت كه مولاي سخن حضرت علي (ع) مي فرمايد :
« هركس خود را شناخت ، خداي خود را خواهد شناخت ».
خداي من ؛ زمانت ازليت است و ابديت . حالِ ما را با آينده مان در هم نياميز. فرق بين نياز و بي نيازي را به ما بفهمان .
يا رب ؛ تو هميشه و در هر جايي . چه بگويم كه واژه مي گريد و چون شمع مي سوزد و من پروانه اي بر گِردَش ، پر و بال سوخته ام .
الهام عشقت پايان يافتني نيست ..... ،
تو مرا به من هديه كردي و من دلم را به تو هديه مي كنم ... .
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند ..."
یلدا يوسفي فشمي
27/11/86
nightly girl یلدا در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
بچه ها سلام.من دوست صمیمیه یلدا،شقایقم.از این که از وبلاگ ما دیدن می کنین خوشحالم.منم یه وبلاگ دارم.هنوز خوب راه نیفتاده.تویه پیوند ها هست.اگه خواستین منو بااسم دنیای ریاضی لینک کنین.یلدا براتون کلی سورپرایز و اشعار جدید داره.دست به قلمش هم خوبه.اگه خواست من براتون یکی از متن هاش رو میزارم.و یه چیز دیگه....دوست من بهترین نوجونه شاعره پس قدرش رو خوب بدونین.یلدا تایه هفته نیست .و شعر ها دست من نیست اما قول داد وقتی برگشت براتون بزاره.خوب دیگه...فعلا بای.![]()
ما دوباره سبز میشویم!
nightly girl یلدا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان
واقعا نمی دونم چطوری از همه تون تشکر کنم.من ماهی یه بار آپ می کردم و تصور می کردم یه نظر هم نداشته باشم. یه تبریک جانانه...مدارس تموم شد. یه تسلیت هم ...نه. دو تا تسلیت.یکی بخاطر نتایجی از نوع بیست و دوم خردادی...حالا بماند! یکی دیگه هم بخاطر جوونایی که کشته شدند.یه تسلیت ویژه هم برای ندا آقاسلطان.در همین رابطه شعر جدیدی گفتم. یه ذره روش کار کنم بعد می ذارم تو وب. منتظر شعر "می کشم می کشم آنکه برادرم کشت" باشید.
شعر های دیگه ای هم هست:تندیس ـ پسر پنجره ها ـ تو همانی و ... که بعدا می ذارم. شقایق جون بهت گفتم که. آنلاین نمی شدم که بیام.تو هم مواظب خودت باش. راستی کلاس چهارشنبه ساعت چند شروع می شه؟
شبانه همچنان منتظر نظرات شماست.
nightly girl یلدا در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت
" گونه ی شب شسته بود از گریه ی مهتاب"
وانگهی مهتاب رفت از چشمهای تو
شب هنوز است که در قلب تو باقی ست
من ندانم که چرا همه می پندارند
قلب تو خالی نیست
از ظلمت
از نگاه تیز خشم های تو
قلب تو مملو از ستاره هاست
عشق تو همان شب است
و چرا همه می انگارند
عشق تو تاریک است؟
کوچه اش باریک است؟
و به مجنون تو عیب خواهند که گرفت
این را می دانم!
من هم باید که جوابی بدهم
شاید این بار هم مثل همیشه:
عشق او مخمل زیبای شب است
کاش می شد که شما
ماه زیبای مرا
که در آن خلوت بارانی اش،
بی سامانی اش
تنها بود، می دیدید
کاش می شد طوفان
ارتش ابرش را هم ببرد
ماه من زندانی ست...پشت ابرهای سیاه!
هیچ ستاری نیست هم صحبت او
هیچ گاه پنجره ای قفل آغوشش را باز نخواهد گشود
کاش من هم، در شب او بودم
من ار آنجا بودم
چشم ها را می شستم
زیر ناو باران
و من از چشم هایم باغی می ساختم
و در آن بوته ی ستاره ای می کاشتم
اگر آنجا بودم
دست هایم را به جای پنجره
باز می کردم
قلب من مثل سربازی جوان
جنگ ابرها می رفت
پاره پاره می شد، برمی گشت
آن همه خون دلم ، تقدیم تو باد!
کاش آنجا بودم...
nightly girl یلدا در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
سلام
نمیدونم چی باید بگم فقط میشه گفت خیلی دلم واسه تون تنگ شده. اصلا فکرشم نمی کردم تو این چند ماه باز هم دوستانی باشند که بهم سر بزنند. الان اومدم تا جبران بشه! شعر ایستگاه واژه و چند تا شعر دیگه که تا چند روز آینده می ذارم، شعرای جدیدمه. امید وارم نظر بدین. عیب و ایراد های منو بگیرید و کمکم کنید. بازم میگم خوشحال میشم اشکالاتم رو بهم بگید.یه مطلب دیگه:
میخواستم یه خرده وب از این یکنواختی شعرام در بیاد. دوستان پیشنهاد دادند علاوه بر شعر نیمایی که خودم میگم از اشعار شاعران دیگه هم استفاده کنم.مثلا اینجا محل جمع آوری شعر بود! اگه با استقبال روبرو بشم تو آپ بعدی شعرهای نوسرایانی که کتابشون چندان معروف نیست می ذارم.
nightly girl یلدا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
باز هم غرق سکوت
دیدگانی پر از اشک و ندایی کز ته دل جاری بود
مملو از شعر و سرود
زان ندایی که در آن موج خموش، بانگ ها پیدا بود؛
گنبدی ساخته شد
گنبدی از گل یاس
گنبدش شیدا بود!
برقی از نور امید
بر منار نفسش می رخشید
وز بلندای منار، این ندا بود که جهان را بخشید
این جهان بی عشق...
و حقایق، بخشش این دنیا
کاری بس دشوار است...باورش دشوار تر
آه... باز هم ایستگاه واژه!
باید، اقرار کرد
که بسش دشوار تر بستن دفتر شعر است و همین...!
nightly girl یلدا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت
دوستان سلام
یه معذرت خواهی بابت این دو ماه بدهکارم. بگذریم!
گفته بودم دوستانی که میخوان شعر یا قطعه ی ادبی شون به اسم خودشون تو شبانه به ثبت برسه
به من میل بزنن. آی دی بنده تغییر کرده:( جهت اطلاع...!)
Persianrose2020@yahoo.com
nightly girl یلدا در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ساعت 2:46 موضوع | لینک ثابت
محو تادر دوردست
همه آب است و سراب
تا کجا باید ساخت
قلعه از خاک و صدف, مملو از یکی هدف
تا به تو خواهد گفت عشق را عاشق باش, قلعه ی تو نشود خانه خراب!
قلم تو نشود نقش بر آب!
گویی این آب روان همه جا یکسان نیست, گوشه ای از دنیا
صاف است و زلال و آرام
ساحلی دیگر را طوفانیست
نشود کردش رام
زندگی یعنی این...تقدیر همان است و زمان هم همین
تا بخندی بر او دلشاد است, خانه ات آباد است
ناکجا آبادی از سیل طغیانگر این آب بسوخت
لب به هم دوخت و مهربانی را
تکه ای عشق و شایانی رابه زروزیور دنیافروخت
یاد من باشد در کهن بوم سراب
قلعه را محکم و استوار سازم, نشوم خانه خراب!
نرود تا دوردست
ز رنج زیستن آوازم.
nightly girl یلدا در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 6:26 موضوع | لینک ثابت
جاده خواهد رفت
به کجا؟
نمی دانم... اما دانم که میرود و خواهد رفت
جاده طولانی بود
منتهی به جایی نبود
منت کسی را نمی کشید
وابسته به مکانی نبود
همه فکر کردند جاده بی روح است
همه چیز را برای خود میخواهد اما...
من که میگویم جاده در پی کسی خواهد رفت
و می یابدش
جاده خواهد رفت
nightly girl یلدا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
a bout shabane

... و فراموش نکنیم هر چیزی که سیاهرنگ باشد دشمن نیست.
فهرست اصلی
friends
دنیای ریاضی
just zanessa
ستاره های من
تنهاترين
آيدين زنده است تا هميشه
شب هاي تنهايي من
دل تنها
آيدين آغاز دوباره
شكلات
كاش در دهكده عشق فراواني بود
گنجيشك كوچولو
ايران بسكتبال
دنياي سحرآميز
وب ساراجون
زنده ياد آيدين نيكخواه بهرامي
دوستي-سام عزيز
عاشق سياوش
تا جايي كه پاهايم توان رفتن داشت
ونووووووووووسی
آیدین و سمیرا
به دنبال یه همزبون همدل
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY